چهارشنبه 4 مهر ماه سال 1386

ایران را اوین می کنیم

شعار یکی از اساس ترین و تقریبا موثرترین ابزارهای تبلیغاتی است که حکومتها، حرکتها و جریانها از ان برای تعیین خطوط حرکت، تحریک اذهان و افکار عمومی، تقویت روحیه و قوای همراهان و یکپارچه سازی آنها، تضعیف قوای مقابل و ... از آن استفاده می کنند. ایران هم کم از این شعارها به خود ندیده است. ایران را اباد میکنیم، ایران را آزاد می کنیم، ایران را چه ها که نمی کنیم.....اما ارزش شعارها به عملهاست و زبانها وقتی معتبر می شوند که دستها و بازوها همراهیشان کنند.امروز عملا با ایران و در ایران چه می کنند؟ امروز ایران آباد و ایران آزاد کجای این کره خاکی است؟ فهرست این اقدامات را مرور می کنیم:

زنان و دختران، به دنبال دفاع از حقوق پایمال شده سالیان، به دنبال تغییری در قوانین ضد خود و روزنه ای برای تنفس بودند... امروز در ایران آباد آنها کجایند؟ در اوین!

معلمان، مردمان ساده و زحمتکش و مظلوم که علی گفت بنده شان باش اگر کلمه ای به تو آموختند، به دنبال مطالبات و مزدهای بخور و نمیرشان آمدند.... امروز در ایران آزاد آنها کجایند؟ در اوین!!!

دانشجویان جوان کشور با سرهایی پرشور برای زندگی و امیدهای بسیار به آینده... امروز اما در اوین معادلات می خوانند...

فهرست سایتها و خبرگزاریهای فیلتر شده سر به فلک گذاشته... وبلاگ نویسان که فضایی یافته بودند برای اظهار عقاید... امروز اما اوین پذیرای آنهاست...

تعداد روزنامه ها و نشریات لغو مجوز شده و محکوم شده انقدر زیاد بود که امسال نشریه ای نمانده بود تا در نمایشگاه مطبوعات شرکت کند!! قرار است همگی باهم نشریه داخلی زندان اوین را دربیاورند تا نوشتن یادشان نرود...

حتی کافه تیتر هم پلمپ شد. شاید مزه چایهای اوین برای خبرنگاران و روزنامه چی ها بهتر باشد!این روزها سراغ هر کس را گرفتی و پیدایش نکردی، سری به اوین بزن...

اوین ... اوین .. اوین ... کابوس است یا رویا؟! محبس است یا مدینه فاضله ؟؟!!

راستی شعار ها چه بود؟

... ایران را آباد می کنیم... ایران را آزاد می کنیم.... ایران را اوین می کنیم ... این آخری عجب خوب به عمل نشسته است!!

چهارشنبه 4 مهر ماه سال 1386

آب حوض می کشیم

وقتی بعضی ها که از بد روزگار گمنام مانده اند، از کوچه پس کوچه ها می گذرند، پشت ماشینهای ضد گلوله و شیشه های دودی که درون ماشین و سرنشینانش ر ا مخفی می کند برای معرفی خود و آنچه می کنند اینگونه فریاد می زنند...

روزنامه می بندیم... زن کتک می زنیم... سایت فیلتر می کنیم.... خبرگزاری خفه می کنیم.... معلم زندانی می کنیم.... نفس کش می طلبیم...

....

صدای آژیر می آید و رنگهای تند چراغ گردان بر دیوار خانه ها افتاده...

راستی افکار عمومی کیلو چند؟

چهارشنبه 4 مهر ماه سال 1386

چه کسی گفت آزادی؟

از آزادی رویایی مانده و میدانی. تنها رانندگان خطی و مسافرکشها هر روز فریادش می کنند.آزادی... آزادی.... این هم اما برای آقایان خطر ناک است. با خود می گویند بهتر است جلویش را بگیریم... اسمش را عوض کنیم... بنایش را ویران کنیم...

برادر این اکسهایی که زده ای ناخالصیش بالاست...با اندیشه ها چه می کنی...؟ با ایمانها...؟ با قلبها...؟